تازه‌به‌دورون‌رسیده‌گیِ ادبی…

حالم به‌هم می‌خوره از اینایی‌که تا می‌بینَنِت درمیان که: «سلام حال‌تون چه‌طوره؟ وای من امروز خیلی خوشحالم» و بعد که می‌پرسی چرا، جواب می‌دن «چون بالاخره نوبل ادبیات به هِرتا مولر رسید» و با مدّ و تشدید اضافه می‌کنن که «می‌دونین یعنی چی؟ یعنی بعد از 10سال، نوبل دوباره به آلمان رسید» و یه‌جوری روی آلمان تأکید می‌کنن انگار هفت‌پشتشون جد-اندر-جد آلمانی بوده‌ن. بعد که تو نخ این‌جماعت می‌ری، می‌فهمی که حتا نمی‌دونن 10سال پیش این‌جایزه رو به‌کدوم «آلمانی» دیگه‌یی داده‌ن؛ و حیرت‌آورتر وقتی‌یه که بفهمی «طبل حلبی» گونتر گراس به‌جهنّم، این‌جماعت حتا خیلی‌از کارای آس ِ تاریخ ادبیات –که خوندن‌شون از واجباتِ کفایی ِ هر کتاب‌خونِ «این‌کاره»یی هست– رو هم نخوندن!
من نمی‌فهمم واقعاً چرا باید فلان‌نویسنده رو نخونده به‌عرش برد و بَهمان‌نویسنده رو نشناخته با مخ به‌فرش کوبید. نیس‌که خیلی «update» هم هستیم و جریانِ روز ادبیاتِ جهان رو مثِ کفِ دست‌مون می‌شناسیم، این‌جور هم اظهار افاضات می‌کنیم! والله!

9 دیدگاه»

  زروان ازلینوشته‌ی در

من دلیلش را می فهمم، دلیلش این است که حرف زدن راجع به ادبیات از مطالعه درباره ادبیات ساده تر است.
البته برادران و خواهران آریائی مان در آلمان هر چه هم جایزه ببرند، حق شان است. هم نژادیم دیگر. کاش جایزه صلح نوبل را هم می دادند مرکل . هر چه نباشد آریائی است بیشتر از اوباما به ما می رسد.
_____
من نمی‌دونم چرا تا اسم نژاد آریایی و اینا به‌گوشم می‌رسه کهیر می‌زنم

  روزبهنوشته‌ی در

خانوم زاهدی رو می‌گی؟ :D اون کلا سیستمش همینجوریه! ما هم از دسش کبابیم!! حالا قرار شده بره عکس این خانومه که نوبل برده رو بزرگ کنه قاب بگیره بیاره شرکت!!!
_____
خُله بابا.

  بیتانوشته‌ی در

اه که چقدر بدم میاد از این زنیکه پیردختر! راست میگی مث سوهان روح میمونه….. در ضمن آقا هیوا موبایلت خاموش فوکوله دور و برت خیلی شلوغ بیده جیگر؟
_____
ها بعله. بعدشم ها نه‌خیر، یعنی موبی سایلنت بید منم خوسیده بودم دخترخاله‌جان.

  پریانوشته‌ی در

فرداشب شام منتظرتیم هیوا. خودتو برسون خاله.
_____
اگه بساطِ سالاد مهیّا باشه با کمالِ میل!

  روزبهنوشته‌ی در

آقا مچت رو گرفتم!! وقتی اومدی مرگ کسب و کار من است رو هم با خودت برمیداری میاری. نگو تموم نشده که خودم توی Goodreads دیدم تمومش کردی. یعنی اگه نیاوردی نه من نه تو
_____
حالا ببینیم چی می‌شه شاید دلم به‌رحم اومد و عنایتم شامل احوالت شد…

  علیرضانوشته‌ی در

» ه‌جوری روی آلمان تأکید می‌کنن انگار هفت‌پشتشون جد-اندر-جد آلمانی بوده‌ن »
خوشم آمد .

اصولا من فقط کتابی رو میخونم که از وزارت ارشاد مجوز گرفته باشه ، به خدا راست میگم .

» من نمی‌دونم چرا تا اسم نژاد آریایی و اینا به‌گوشم می‌رسه کهیر می‌زنم »
من کهیر نمیزنم ، فعالیت دستگاه گوارشی ام معکوس میشه .

اجازه لینک کردن اینجا رو صادر میفرمایید ؟

چاکریم .
_____
ای درود بر مردِ بزرگ! مقدمِت گلبارون پهلوون! (دلم واسه‌ت یه‌ریزه شده بود این‌مدّت)
+ حالا که اینقد مثبتی، موافقی‌که PDF چَن‌تا کتاب «ارشاد-رَدی» رو جهتِ مطالعه و امعانِ نظر خدمتت تقدیم کنم؟ به‌طور مثال: «شاهدبازی در ادبیات فارسی» تکخالِ دکتر سیروس شمیسا و یا همین «مرگ کسب‌وکار من است» که من هرکاری می‌کنم دلم نمیاد بدمش به‌این آقا روزبه‌مون! شما بیا ببرش، من یه‌جلد کتاب نفیس هم می‌ذارم روش تقدیم می‌کنم خدمتت که اقلّ‌کم دماغ این‌بابا بسوزه!
++ اصن همین! ضمناً سیستم گوارش‌تُ قربون :)
+++ اختیار دارین نفرمایین قربان، ما همیشه نمک‌پرورده‌ی شما بودیم و هستیم. اجازه‌ی ما هم دستِ شماست. بنده هم روم سیاه هیچ یادم نبود لینکامُ ایمپورت کنم، الساعة زمین ادب می‌بوسم استاد.
++++ پسرم فعالیتتُ توی Goodreads عزیز افزایش بده. ما مشتاق تنفّس دَم ِ مسیحایی ِ شما در اون‌جا هم هستیم. دوستان‌رو ناامید نفرمایین، به‌قولِ گفتنی: چش امیدمون به توئه، کورش نکن!

  علیرضانوشته‌ی در

ما چاکریم حاجی … ( گفتی مقدمت گلبارون ، یاد مایکل جکسون افتادم با چاشنی اُ فرچونای کارل ارف که چشم بادومی ها میریختند رو سر و کله اش :D )
+ خروجی سی و اندی کتاب که از نظرت تو گودریدز گذشت رو با چند تا کتاب دیگه جمع بزن میشه اجتماع کتب نخونده ما که با سیگار تازه نفس هم روی دستم علامت » پاک یادت نره » حک کردم که تا اینا رو نخوندم کتب دیگه ای اضافه نکنم بهشون ! وگرنه استاد ما در فراق افتخار شاگردی شما و مستفیض شدن از تکنیک های » همه چی خوانی » شما میسوزیم و کف بر میشویم و از ایوب متقاضی مواد بیشتر هستیم !
+++ ما چاکریم حاجی .
++++ همونطور که قلم » گوش جهانیان کر کن » حقیر در کمال صداقت عدم حضور خودش رو به دلیل سرعت لاکپشتی عنوان کرد ، الانم داره دنبال یه اینترنت سرعت بالا میگرده تا دست بعضی ها یه سوژه دیگه نده که یه » کوری » دیگه بنویسن ، بنابراین شما تا یه فنجون قهوه داغ و دو دونه بیسکوییت ساقه طلایی بخوری و یه » پیپ » بزنی تو رگ و خدا و زمین و زمان و آدم و شیطان رو بکوبی من و قلمم و سایر بروبچه های محله تمام وقت تو Goodreads ، تِلِپ میشویم !
_____
آ یی «اُ فرچونای» که گفتی یعنی چه؟
+ سیگار تازه‌نفس‌تُ قربون، ولی آخه عزیز من، این‌قد کم‌رو نباش! وقاحتُ از من یاد بگیر که تا این‌لحظه فقط ثلث کتابای نخونده‌مُ وارد کرده‌م و شده بالای 100تا، تازه‌شَم بازم می‌خوام به‌این وقاحتم ادامه بدم!
++++ والله من از مصرف‌کننده‌گانِ باسابقه و استخون‌خوردکرده‌ی بیسکوئیت مادر (ویتانا) هستم ولی واسه بازگشتِ عارفانه‌ی شما به Goodreads روزی یه‌بسته ساقه‌طلایی نذر می‌کنم :)

  روزبهنوشته‌ی در

باشه باشه نوبت منم میرسه هیواخان…
منتظر پاتک منم باش
_____
جیگرم تو که بالاخره موفق شدی کتاب عزیز منُ لوطی‌خور کنی پس هرگونه خطّ و نشون‌کِشی تا اطّلاع ثانوی موقوف!

  علیرضانوشته‌ی در

ّاُفرچونا ، کار خدایی هست از برادر مومن خودمون ، » کارل ارف » ، تو وبلاگم توی قسمت موسیقی گذاشتمش ، توی اون وبلاگ گروهی هم دارم زندگینامه کاملشو ترجمه میکنم که هنوز آماده نشده .
+ بله قربان ، در توصیف وقاحت شما میشه شاهنامه ها سرود ! :D
+ آفرین فرزندم ، پله پله تا ملاقات حضرت Goodreads …
_____
آقا ما بی‌سواطِ بی‌صواتیم؛ سطح‌مون عمرن بالاتر از جواد یساری و حسن عرب نیستش… خلاصه یه‌وبلاگ گروهی موسیقی کاباره‌یی هم احداث بفرمایید که پیش شما بزرگون عرض اندام بکنیم! در همین‌رابطه شاعر می‌فرماید: دیشب اومدم خونه‌تون نبودی!! راستشُ بگو کجا رفته بودی!!! به‌خدا رفته بودم سقّاخونه دعا کنم شمعی‌که نذر کرده بودم واسه تو ادا کنم! دروغ نگو دروغ نگو تو رو به‌خدا گولم نزن و قِس علی‌هذا…


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌واره‌ی وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

دنبال‌کردن

هر نوشته‌ی تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.