ترجمهیی از اینکتاب هست که در عهدِ دقیانوس و بهنام «محمّدعلی شیرازی» بهزیور طبع آراسته شده. خودتون بخونین و ببینین انشای مترجمین دههی 20 و 30 چهجوری بوده:
× «… الیزا در بالکن ایستاده و با خاطری گرفته چشم به کالسکه دوخت. ناگهان حس کرد که دستی بشانهاش میخورد. بمجرّد اینکه برگشت، بیاختیار تبسم شیرینی بر لبانش ظاهر گردید و گفت:
- ژرژ، ای شوهر عزیزم، آیا تو هستی؟ مرا بهول و هراس افکندی. من از دیدار تو بیاندازه خوشوقتم، ولی آیا میخواهی بکجا عزیمت بنمایی؟ خانمم برای شبنشینی رفته است، بنابراین باطاق کوچکم بیا زیرا شخصی مزاحم مراودات ما نخواهد بود.»
× «مستر شیلبی پاسخ داد: امیلی، ایهمسر دلبندم، من احساساتِ ترا تقدیس میکنم، اگرچه کاملاً با آنها موافق نیستم. ولی صریح بتو میگویم که من ناچار از فروش ایندوغلام و فروش هرچیز بودم. این یکمردِ سنگیندلِ بیمروّتی است و هرآینه در پرداختِ دیونِ وی تأخیر مینمودم، تمام دارایی مرا مالک میشد […] عزیزم مثل اینکه داری طرفدار الغاء قانونِ بردهفروشی میشوی…»
× «یک روز دختربچه خردسال، درحالیکه دستهای کوچکِ خود را بسوی آسمان بلند میکرد بتم گفت: «تم، من بآنجا خواهم رفت من بسوی ارواح بیآلایشی که گاهی در خواب مشاهده میکنم خواهم شتافت» […] دخترک با وقار و سنگینی گفت: پاپا، میخواستم چیزهایی بتو بگویم و مدتی است که در این فکر هستم بنابراین اجازه بده پیش از آنکه ضعف مزاجم بیشتر شده و بر من مستولی گردد مطالب خود را بگویم.»
•
پینبشت- 1: کافییه چنینترجمههایی (از چنان مترجمانِ میرزابنویسی) رو مقایسه کنین با نثر درخشان و مشعشع استاد ذبیحالله منصوری تا بدونین ترجمه/اقتباسهای زندهیاد منصوری چهقدر از زمانهی خودش جلوتر بوده.
پینبشت- 2: از مقایسهی اینطرز ترجمه با کارهای امروز، بهوضوح میشه ارزش سترگِ ترجمههای درخشانِ قاضی، شاملو، بهآذین، سیّدحسینی، نجفی، دریابندری و یونسی در پیشبردِ فنّ ترجمه رو فهمید.
+ مقداری هم از خود کتاب به خاطر این بیسواد خدایی میگفتی هم بد نبود :D
+ به شدت پی نبشت دوم رو تایید میکنم ! نیازی به مثال نداره اما تابلوترین مثال هم ترجمه ایه که از » فاوست » دیدم و الان تو خاطرم نیست از کی ، اصلا نمیشه این رو با ترجمه به آذین مقایسه کرد .
چاکریم حاجی .
_____
البته شما شکستهنفسی میفرمایین استاد، ولی محض اطلاع خلقالله عرض میکنم که اینکتاب یکیاز مزخرفترین و بنجلترین کتابای تاریخ بشریّته که من حقیقتاً موندهم چرا اینهمه اسم در کرده. الحق والانصاف مایهی تأسف و اسباب شرمسارییه نوشتن چنینزبالهیی. من و علیرضاخانِ رفیعی که ضرر کردیم، ولی شما نخونین و ضرر نکنین اَیُّهَاالنّاس!
+ ایرحمت بهاونشیریکه نوشجون کردی، دقیقاً حرفِ دلِ منُ زدی. احسنت.